تبليغاتX
خرده داستان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خرده داستان
تمرین

 

مدت ها تمرین کرد تا همان آدمی شد که

همسرش،

دوست داشت شبیه او باشد.

و تازه،

آن وقت بود که فهمید،

همسرش

همان آدمی نیست که او انتظار داشت ،

باشد.

 

 

کلاغه به خونش نرسید

 

ـ برسه یا نرسه به حال من که فرقی نمی کنه.

ـ واسه چی این حرف و می زنی ؟

کلاغه آهی کشید و گفت:واسه این که من کلاغم.

 

 

نویسنده :سهیل میرزایی

|+| نوشته شده توسط سهیل میرزایی در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 9:38 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه