نقاب
مرد گوشی را برداشت.به شماره نگاه کرد.
آن را در گوش گذاشت.
زن از پشت خط گفت:سلام.وقت داری با هم حرف بزنیم؟
- سلام
و زیر چشمی به زن٬ که کنارش نشسته بود٬نگاه کرد:الان نه.
- همسرت اون جاست؟
مرد دست دور گردن زن انداخت:آره.
- پس بعدن تماس می گیرم.خداحافظ.
- خوبه.خداحافظ.
گوشی را روی میز گذاشت.دست دور کمر زن انداخت.
او را به طرف خودش کشید:کجا بودیم عزیزم؟
زن با دو دست او را به عقب هل داد :کی بود؟
- یکی از دوستام.
- پس چرا رنگت پرید؟
- نه٬ نه.چیز خاصی نیست.
زن٬صورت نزدیک صورت او برد.
آهسته پرسید:همسرت بود؟
نویسنده:سهیل میرزایی
|
+| نوشته شده توسط سهیل میرزایی در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 14:27 |