مزاحم که نیستم؟
زنگ تلفن چند بار صدا کرد.
زن،بدون این که چشم باز کند، دست دراز کرد.
گوشی را برداشت:مردم آزار
آن را در گوش اش گذاشت:بفرمایید؟
مرد از پشت خط گفت:مزاحم که نیستم؟
زن آهسته چشم باز کرد.به ساعت دیواری که نیمه شب رانشان می داد ـ
خیره شد.
کمی خودش را بالا کشید و گفت:نه،راحت باشید.
این ام یه جورشه!!
مرد به شماره نگاه کرد.
آن را در گوش گذاشت:دیگه چی شده؟
زن از پشت خط گفت:می خواستم بگم،خیلی دوست دارم.می فهمی؟
مرد،به چهره ی زنی که روبرویش نشسته بود،خیره شد:من ام همین طور.
نویسنده : سهیل میرزایی
|
+| نوشته شده توسط سهیل میرزایی در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 18:2 |