تبليغاتX
خرده داستان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خرده داستان
مزاحم که نیستم؟

 

زنگ تلفن چند بار صدا کرد.

زن،بدون این که چشم باز کند، دست دراز کرد.

گوشی را برداشت:مردم آزار

آن را در گوش اش گذاشت:بفرمایید؟

مرد از پشت خط گفت:مزاحم که نیستم؟

زن آهسته چشم باز کرد.به ساعت دیواری که نیمه شب رانشان می داد ـ

خیره شد.

کمی خودش را بالا کشید و گفت:نه،راحت باشید.

 

 

این ام یه جورشه!!

مرد به شماره نگاه کرد.

آن را در گوش گذاشت:دیگه چی شده؟

زن از پشت خط گفت:می خواستم بگم،خیلی دوست دارم.می فهمی؟

مرد،به چهره ی زنی که روبرویش نشسته بود،خیره شد:من ام همین طور.

 

نویسنده : سهیل میرزایی

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سهیل میرزایی در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 18:2 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه